بتاب ای مه برِ کاشانه من
که تاریک است امشب خانه من
بتاب ای مه که من با قلب خسته
دهم خود غسل پهلوی شکسته...
ببین بشکسته پهلویش
سیه گردیده بازویش
بریز آب روان رویش
ولی آهسته آهسته...